یادمه وارد دبیرستان شدم به هر سختی شده با رویای پزشک شدن سال اول خیلی سخت بود برام ، دروس فشرده ، درس اجباری ، نگهداشتن تا ساعت 5 بعدظهر سر کلاس خیلی فشار بیشتر شده بود ، یادمه حالم از هرچی درسه بهم میخورد اما ادامه دادم چون خانواده ام این کاور روی منو دوست داشتن که من توی مدرسه ی فلان و توی فلان رشته درس میخونم ، یادمه اون موقع ها فقط تو سرم کرده بودن تو دکتر میشی ، چقدر دکتر به اسمت میاد ، تو از هیچی نمیترسی و ....خودمم نه اینکه دوست نداشته باشم اما کسی جلوم حق انتخابی نزاشته بود برای آینده ....ریاضی بری مهندس میشی بیکار ، تجربی بری پول توشه و معروف و با شخصیت میشی اما امان از اینکه هیچکدوم از اینا شخصیت و ذات نمیاره .هی بخون بخون بخون ، اینا همه رسید به سال دوم ، مدیر جدید خیلی اذیتم میکرد ، کرونا هم اومد توی نیمه دوم که بودمو و تعطیلات شروع شد اما از 7 تا 5 بعدظهر سرکلاسای آنلاین ،سال دوم تموم شد و اوایل سال اخر دبیرستانم ، مدیر مدرسه شروع کرد به شخصی سازی بر اساس علایق ظاهریش به دانش آموزا ، و منی که کار به کسی نداشتم و احترام میزاشتم متاسفانه یا خوشبختانه از من خوشش نمیومد و یادمه بهم گفت بخون نمره هات بالا بشه ، خوندم بالا هم شد اما چیزی رو که دوست داشت گذاشت توی کارنامه من و بهونه درست کرد و منو اخراج کرد ... :)
برچسب:
نویسنده: بهار هاشمی
تاريخ: دوشنبه
1 آبان
1402 ساعت: 21:18